به نام حضرت دوستالسلام علی المهدی و علی آبائهسلام آقاجان، سلام مولای آقای مهربانم(عج)خیلی زودتر از اینها میخواستم دست به قلم شوم اما از ساعتی که به وبلاگ آمدم، مشغول خواندن کامنتهای مهربان یک استاد که پاچه خواری دوس نداشت و کامنتهای یک دوست قدیمی شدم. چقدر شیرین... بگذریم.انقدر دلم گرفته و فضاهای کم لطفانه بر قلبم فشار می آورد، آنقدر دلم شکسته از مرید و مرادیهای مبهم تلخ دانشکده. آنقدر آدم خوبی که میشناسم رهایم کرده و بارها مرا به اعدام محکوم کرده و خودش حکم را بدون نگاهی مهربان، اجرا کرده، که خستگی تمام مبارزههای دنیایم دارد مرا از پا درمیآورد. رها شدهای بیش نیستم و تنها به دامان پر مهر الهی راه گریز و دست آویز دارم. خیلی خسته و خسته و خسته ام از انتخاب مسیری درست برعکس جریان آبی که در رشتهام جاریست. خیلی خسته خسته خسته ام از طرد ... من آدم هر جا رفتن و به هر شکل با هر گروه بودن نیستم. میدانید که؟! نور خودت و چراغ راهنمایت را به دلم بتابان و خیرها را عزتمندانه، برایم پیش بیار. از آینده مبهم و سفری نزدیک که نمیدانم نتیجهاش اینبار چیست هم به وسعت سرسبز و پر طراوت معجراتتان پناه میبرم. مرا دریابید و به استادم دکتر رضاعلی نوروزی نیز خیر بی اندازه عنایت کنید.اللهم عجل لولیک الفرحیاعلی
موضوعات مرتبط: ادبی، شخصی
برچسبها: خدایا, استاد خوب, ادبی, یامهدی
برچسب:
نویسنده: پارسا شریعتی
تاريخ: دوشنبه
10 مهر
1402 ساعت: 15:38